با سلام(روز میلاد زینب کبری عقیله بنی هاشم مبارک باد)
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم...چه بگويم كه غم از دل برود تا تو بيايي
.................................................. .................................................. ............اميرالمومنين علي(ع) مي فرمايد:
براي مردم زماني خواهد امد كه در ان زمان همت و هدف انها شكمشان خواهد بود و شرف و اعتبارشان به كالا و اموالشان بستگي دارد،قبله انها زنانشان و درهم و دينارشان دينشان است.انها بدترين مردمند كه در نزد خداوند بهره و سهمي براي انها نيست.
.................................................. ................................................
اون مرد ميگه براي خودم اعتباري داشتم و به اصطلاح خودم داشتم براي خدا و امام زمان(عج) كار مي كردم!فكر مي كردم اينهمه كه به من احترام ميزارن من در قبالش دارم براي اهل بيت كار ميكنم تا اينكه يك شب به خواب رفتم...
ميگه تو خواي ديدم حضرت مهدي(عج) ظهور كرده و همه دارن گروه گروه و دسته دسته به سمتش ميرن براي بيعت و اين وسط ديگه كسي من رو تحويل نميگيره!(بسوزه پدر اين من)تمام اون كساني كه مريد من بودن ميان بدون اعتنا از كنار من رد ميشن و سراغ حضرت ميرن و با ايشون بيعت ميكنن!
ميگه تو دلم ناراحت شدم و گفتم ميرم پيش اقا و با ايشون صحبت مي كنم!
ميگه تو همون عالم خواب رفتم پيش امام زمان(عج) و عرض كردم:اقا شما چرا تشريف اوردين؟!!ما بوديم كارهارو انجام مي داديم و ديگه احتياجي به اومدن شما نبود؟!!ميگه در همين اثنا از خواب بيدار شدم و از اون لحظه دارم ديوونه ميشم كه انقدر ميگيم اقا بياد و براي اقامون به اصطلاح كار مي كنيم ولي ايا واقعا اماده هستيم؟!ايا يار واقعي ما هستيم؟!از زندگيمون گذشتيم؟!يا وقتي پاي پول و زن و زندگي مياد وسط ديگه امام يادمون ميره؟!!!!!!!!!!!!!!
اون مرد ميگه تو خواب ديدم روز عاشوراست!همه اصحاب امام حسين(ع) شهيد شدندو امام نشسته و من اومدم با لباس معمولي كنار امام!!ميگه يك لحظه ياد زن و بچه خودم افتادم و اينكه اينجا بايد از جون بگذرم!ميگه حضرت تبسم كرد و من سلام كردم و حضرت از من كمك و ياري خواست!با همون حالت خستگي و تنهايي!ميگه من بين دو راهي گير كردم و عاقبت نتونستم با نفسم كنار بيام!گفتم:اقا من نه زره دارم و نه اسب دارم و نه شمشير!بزاريد برم اونهارو از خونه بيارم و در خدمت باشم!ميگه با اين بهونه ميخواستم تو خواب از كشته شدن نجات پيدا كنم!كه حضرت فرمودند:بيا اين شمشر من و اين اسب من و اين زره من!ميگه همه رو پوشيدم و داشتم مي تركيدم از ترس!ميگه نمي دونم چي شد امام حسين(ع) روشو بر گردوند كه من با همون حال پشت به دشمن پا به فرار گذاشتم كه ميگه امام حسين با لبخند تو خواب به من فرمود:حالا كه داري فرار ميكني اسب و شمشير من رو كجا ميبري!!ميگه ديدم تو خونه خانمم داره من رو تكون ميده و ميگه داري داد مي زني و دور حياط خونه ميدوي!!
اره عزيزان خودم رو ميگم كه در مقام ادعا براي خودم 1 عالمي هستم ولي وقتي پاي عمل ميشه اب ميشم ميرم تو زمين!
امام زمان(عج) دنيا من رو احاطه كرده و اراده رو از من سلب كرده و نا توانم كرده!همه اميدم به خود شماست كه دست من رو بگيرين و از اين منجلاب الودگي و حرام نجاتم بدين و انشالا به خيمه نور خودتون راهنماييم كنين.(امين)
تا نبينم رخ زيباي تو را مهدي جان...دلم ارام نگيرد به خدا مهدي جان
نام زيباي تو اي مظهر اسماء خدا...همه جا ورد زبانست مرا مهدي جان
نيمه جاني كه به تن مانده نثار تو كنم...گر ببينم رخ زيباي تو را مهدي جان
التماس دعا