اگرچه دوست به چیزی نمیخرد مارا      به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

با سلام(روزتون به خير)
حضرت علي(ع) مي فرمايد:
مردم با انچه نمي دانند دشمن هستند و به همانند خود بيشتر تمايل دارند.
.................................................. ........................... 
تا حالا شده از خودتون بپرسين چرا تو روز و يا هفته و ماه اين كارهايي كه انجام ميديد رو ميكنين؟ و چرا رويه خودتون رو عوض نمي كنيد؟ايا بهترين راه براي ما همينه كه داريم انجام ميديم؟يا اينكه عادت كرديم و طبق عادت داريم ميريم جلو؟ و صد البته كه ترك عادتها از سختترين كارهاست و مردم معمولي عمدتا دست به اين كار نميزنند!!
خيلي چيزها رو چون ما نمي دونيم و ازش خبري نداريم ميگيم نه!!مثل سهام، وقتي از چيزي خبري نداريم دنبالشم نميكنيم!
انسانهايي كه براي خودشون ارزش قايل هستند نميزارند روزگار بهشون جهت بده بلكه خودشون مسيرشون رو مشخص مي كنند و در جهتش قدم ميزارن
اينو قبلا هم گفتم دوباره ميگم ياداوري كنم كه: مگه ما چقدر عمر ميكنيم؟ميانگين 60 سال! از اين شصت سال 20 سالش فقط خوابيم و كليش هم به بطالت و تفريحات ميگذره!مثلا حساب كنيم 25 سال ميمونه !! خوب الان هم كه هر كدوممون حساب كنيم كلي از عمرمون گذشته!عزيزان ايا ما براي اين زندگي ميكنيم كه شب بخوابيم و روز دنبال پول بريم و دوباره شب بخوابيم الي...تا بميريم؟!!ايا اينه؟انتخاب مسير شرط اساسي كماله. بزاريد 1 داستان بگم:
از دانشجويان خط امام بودو زبان انگليسيش فول و به اصطلاح سخنگوي تونها بود بعد گروگانگيري،طوري كه بعد از اون قايله ها از وزارت خارجه اومدند و پستهاي خيلي عالي بهش پيشنهاد دادند ولي هيچكدوم رو قبول نكرد و درست رفت جبهه!(انتخاب مسيري كه گفتم)
فرمانده بود و بچه ها عاشقش بودند و حرفهاش رد خور نداشت!تو هر عمليات ميگفت كي شهيد ميشه و كي مجروح و وقتي هم كه ازش مي پرسيدي؟مي گفت داد ميزنه قيافه ها.
منطقه 1100 گچي رو خيليها يادشونه كه ارتفاعي بود كه 8 بار ايران حمله كرده بود ولي نتونسته بو بگيرش!بار نهم محسن خواست بره بهش گفتند نرو! برگشت گفت:بايد برم انگار از 1 جايي ديگه فرمان ميبرد و رفتند و بدون هيچ تلفاتي او ارتفاعات رو گرفتند و بعد كه از عراقيها پرسيده بودند كه چرا مقاومت نكردين؟افسر عراقي گفته بود كه سيدي اسب سوار اومد تا جلوي سنگر ما هرچي تير طرفش ميزديم چيزيش نميشد و همه با ترس تسليم شديم!! و بعد ديديم كه از ان سيد خبري نيست و در جلوي نيروهاي ايراني هستيم.
محسن در لحظات اخر گفت:داداشي رفتني شدم ، يقين دارم لحظه هاي اخره!
چند لحظه بعد پيكر بي جانش در حالي كه چفيه روي صورتش بود رو خاكها افتاده بود و براي اينكه بچه ها روحيشون خراب نشه با موتور بردنش عقب.
اون ميتونست زندگيشو طور ديگه رقم بزنه اما مثل من غافل نبود چرا كه همه رفتني هستيم.
ايشون شهيد مهندس محسن وزوايي فاتح لانه جاسوسي و سردار گمنام لشگر 27 محمد رسول ا... بود.شادي روحش صلوات.

شب جمعه شب امام زمان عجل ا..

با سلام(روزتون به خير)
حضرت علي(ع) مي فرمايد:
هنگامي كه در موردي احتياج به مشورت داشتي، ابتدا به جوانان مراجعه نما زيرا كه انان ذهني تيزتر و حدسي سريعتر دارند،سپس نتيجه انرا به بزرگسالان و پيران برسان تا پيگيري نموده و عاقبت انرا بسنجند و راه بهتر را انتخاب كنند زيرا تجربه ايشان بهتر است
.................................................. .................................................. ............
روز پنجشنبه خوبي داشته باشين و انشالا كه امشب پرونده اعمال 1 هفته ما رو خدمت امام زمان(عج) مي برند همه رو سفيد باشيم.
راستش شايد ربطي نداشته باشه اما گفتم براتون جالبه بگم شمام بخونيد اخه 1 همچين مقايسه اي تو ذهن كمتر ادمي پيش مياد
ميگن در سگ 10 خصلت كه اگه كسي اونهارو داشته باشه يعني خيلي چيزهارو و بديهارو از خودش دور كرده و اون 10 تا اينها هستند:
1-براي خودش خونه اي نداره و اين از صفات انسانهاي مجرد از ماده است
2-شبها هميشه بيداره و اين صفات بندگان خداست
3-وقتي جايي ميره با خودش توشه راه نميبره و اين صفات توكل كنندگان است
4-وقتي غذا حاضر مي كنند دور از طعام و در گوشهاي ميشينه و اين علامت كسانيست كه خودشون رو به حساب نميارن
5-هنگامي كه صاحبش كتكش ميزنه و طردش ميكنه با كوچكترين چيزي برميكرده و اين علامت مريدهاست
6-در خوشي و سختي صاحبش رو رها نميكنه و اين علامت صابرينه
7-وقتي ميميره از خودش چيزي به ارث نميزاره و اين علامت زاهدينه
8-هميشه گرسنه و تشنه است و اين علامت مجاهدينه
9-هميشه در حال ترسه و اين علامت صالحينه
10-از دنيا به كمش راضيه و اين علامت عاشقاست
..................................................

با سلام(روزتون به خير)
رسول اكرم(ص) مي فرمايد:
شما هرگز نمي توانيد با اموال خود همه مردم را بهره مند سازيد،پس با انان با گشاده رويي برخورد كنيد
.................................................. .................................................. ...........
اميدوارم حالتون خوب باشه و كسالتي نداشته باشيد و روزتون رو با شادابي و نشاط اغاز كرده باشيد
ميدونيد ، بعضي ها اصلا ذاتا درگير هستند با ديگران و اگه كسي رو گير نيارن به خودشون گير ميدن
اينها بيشتر از همه نميتونن با خودشون كنار بيان، عزيزان خوش اخلاقي شرط اوليه 1 زندگي خوب و 1 دوست خوب و یک شرایط درسته، پس بيايم اول با خودمون دوست باشيم(سرتون رو درد نميارم)

با سلام(روزتون خوش)
پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد:
هر كه خوش دارد عمرش دراز و روزيش بسيار شود،به پدر و مادرش نيكي كند.
.................................................. .................................................. ............
نصفه شب داشت با پيكانش تنها تو خيابون مي رفت، ديد 1 نفر مست كرده داره تلو تلو ميخوره ! رفت بغل پاش پارك كرد و گفت بيا بالا بريم و طرف كه مست بود و هيچي نمي فهميد بي اختيار سوار شد و ماشين حركت كرد و در تاريكي شب ناپديد شد.
بعد از لحظاتي طرف كه مست كرده بود به خودش اومد و حالش بهتر شد و ديد قيافه راننده مذهبي هستش و عمامه رو سرشه! ترسيد كه ببرش تحويلش بده و توي اينه نيگاش كرد و گفت: حاج اقا مارو پياده كن مزاحم نميشيم!كه حاج اقا جواب داد: نترس و سر جات بشين و فقط ادرستو بده!
طرف با ترس و لرز ادرسشو به زور داد و بعد از لحظاتي ماشين درب خونش پارك كرد و حاج اقا گفتند:بفرما برو پايين و تشريف ببر منزل و استراحت كن!
ديگه طرفي كه مست كرده بود ديوونه شد و شروع كرد به گريه كردن و گفت:
اقا سيد(روحاني) من كه دهنم نجسه و نميتونم ببوسمت حتي عباي شمارو هم نميتونم ببوسم اما اجازه بده لاستيك ماشينتون رو ببوسم كه انقدر شما من رو مجذوب خودتون كرديد .
اره هر وقت از كنار خيابون با ماشينش رد مي شد محال بود كسي رو سوار نكنه و با ماشين خالي بره
پياده به مشهد مي رفت و تعريف ميكنند دورو بريهاش كه داشتند با هم اين شعر رو ميخوندند و رو به حرم داخل صحرا مي رفتند:
مگر ز اهو كمترم رضا جان... دستي بكش روي سرم رضا جان
ميگن ديديم همه كه 30 تا 40 اهو اومدند كنار ما و شروع به نگاه كردن ما كردند و با ما راه ميومدند و نگاهشون رو از روي ما بر نميداشتند
و 1 بار ديگه شتري رو ميخواستند نحر كنند و شتر فراري بود و ديگه رام نميشد و جلوي راه ماشين ايشون رو گرفته بود! خود ايشون پياده شدند و جلوي شتر رفتند و شتر سرش رو پايين اورد و صورتش رو پاهاي ايشون گذاشت و به كناري اومد و سپس ايشون گفتند : ديگه اين شتر رو نحرش نكنين.
1 روز ميخواست از ميدان هفت تير به محل كارش كه مجلس بود بره و 1 وانت قراضه داشت رد ميشد!
دستش رو جلوي اون گرفت و سوار شد ، راننده گفت كجا ميري؟ گفت مجلس ! راننده برگشت نيگاش كرد و شناختش و گفت اخه با اين ماشين قراضه زشته بريم مجلس و بعد ايشون گفتند: اتفاقا از قصد ميخوام با همين ماشين بريم مجلس!!
حالا ديگه اسمشو براتون ميگم اره اسم اين شخص حاج اقاي ابو ترابي بود.
توي عراق با مته سرش رو سوراخ كرده بودند و گاهي ميگفت: سرم عجيب مبخواره نميدونم چيكارش كنم.
در اخر كار در راه زيارت امام رضا(ع) به ديدار خدا شتافت. براي ارامش روح ان عزيز صلوات.

با سلام(روزتون به خیر)

حضرت عبدالعظيم الحسني به نقل از امام رضا(ع) مي فرمايد:
اي عبدالعظيم به دوستان ما سلام ما را برسان و به انها بگوي كه شيطان را بر خود مسلط نسازند و به راست گفتن و اداي امانت فرمانشان ده و انانرا به سكوت و ترك جدال و مشاجره در انچه كه سودي به حالشان نميبخشد و به ديدار و ملاقات با يكديگر امر نماي كه اين موجب تقرب جستن به سوي من است، مبادا كه ايشان به پرده دري و هتك حرمت يكديگر سرگرم شوند چرا كه من بر جان خود سوگند ياد كرده ام كسي كه دست به چنين كاري زند و دوستي از دوستان مرا به خشم اورد از خداوند بخواهم تا اورا به شديدترين عذاب در دنيا معذب ساخته و در اخرت از زيانكاران باشد.
و ايشانرا اگاه ساز كه خداوند نيك كردارانشان را مورد مغفرت خويش قرار ميدهد و از بد كارانشان در ميگذرد، مگر انكه به او شرك ورزيده و يا دوستي از دوستان مرا ازار رسانيده و يا نيت يا قصد سويي نسبت به او دردل پنهان كرده باشد كه محققا خداوند او را تا اينكه از مسير باطلش بر نگردد نميبخشد.
و چنانچه باز نگردد روح ايمان از قلبش رخت بر بندد و از ولايت من بيرون رود و از پرتو ولايت ما هيچ برخوردار نباشد، و از اين به خدا پناه ميبرم.
.................................................. .................................................. ............
عزيزان خوب بودن مادرزادي نيست بلكه با خواستن و تمرين به دست مي ايد و بستگي به هدف انسان و علم انسان داره، اينو بدونيد بدون دانستن ادم به بيراهه ميره و به حقيقت نميرسه!
ما اگه ادعا داريم شيعه هستيم بايد بدونيم چرا شيعه هستيم؟ و چرا مثلا مسيحي نيستيم؟يكي بياد بگه اقا براي من اسلام رو تعريف كن توش گير نكنيم و خودمون نيز از زير سوالهاي ذهني خودمون با به تعويق انداختن نادانيمون فرار نكنيم.
اهل بيت همه چبز رو براي شيعيانشون به ميراث گذاشتند و چيزي نيست كه به اون نشه رسيد و فقط و فقط اينه كه يا 1 سري براشون اهميتي نداره و 1 سري هم تنبليشون مياد !!
اين ميدونيد كجا نشون ميده و ادم به غلط كردن ميا فته؟ وقتي كه پاي حق و باطل پيش مياد و ادم قدرت تشخيص حق رو نداره و ميگه اي كاش ميدونستم!!
يكي از مواقعي كه براي تشخيص حق و باطل ادم بايد دستاويز داشته باشه اخرالزمانه!
وقتي در اسمان نداي امام زمان (عج) ميپيچه در روايت داريم كه تمام موجودات او رو ميشنوند و همه هاج و واج ميشن و درست چند لحظه بعدش از طرف شيطان ندايي در اسمان مياد كه عده زيادي دنبال ان ميرن! خوب اينجا چيكار كنيم تا گمراه نشيم و راه درست رو انتخاب كنيم؟!
(بعدا براتون ميگم مفصل)
فقط اين رو بدونيد كه براي ديني كه دست من و شما رسيده چه خونها و چه عمرها كه صرف شده تا به من و تو رسيده پس بياييد ما هم از اون به نحو احسنت استفاده كنيم و گول دنيا زده هايي كه خودشون هم گمراه هستند و در منجلاب ناداني گير هستند رو نخوريم .

با سلام(روزتون به خير)
حضرت رسول(ص) مي فرمايد:
6 چيز را براي من ضمانت كنيد تا من بهشت را براي شما ضمانت كنم!
راستي در گفتار،وفاي به عهد،بر گرداندن امانت،پاكدامني،چشم بستن از گناه و نگهداشتن دست از غير حلال
مي فرمايند: كسي كه از حق دم ميزند با 3 ويژگي شناخته مي شود:ببينيد دوستانش چه كساني هستند؟نمازش چگونه است؟ ودر چه وقت نماز مي خواند
.................................................. .................................................. .......
اين داستان رو بخونيد بد نيست:

فكر ميكنم از بعضي قضايا ادم عبرت ميگيره و در مورد خودش به فكر فرو ميره پس بخونيم:

راننده کامیونی نقل می کند موقعی که من بار زده و از مشهد به قصد یکی ازشهر ها خارج شدم در بین راه هوا طوفانی شد برف زیادی آمد که راه بسته شد در برف ماندم موتور ماشین هم خاموش و از کار ایستاد هرچه کوشش کردم نتوانستم ماشین را روشن کنم بر اثر شدت سرما مرگ خود را حتمی دیدم به فکر فرو رفتم که خدایا راه چاره چیست؟ یادم آمد سالهای قبل واعظی که در منزل ها منبر می رفت زمانی بالای منبر گفت: مردم هر وقت در تنگنا قرار گرفتید و از همه جا مأیوس شدید متوسل به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شوید که ان شاء الله حضرت کمک می کند بی اختیار متوسل به آقا امام زمان شدم و... با خداوند عهد کردم که اگر از این مهلکه نجات پیدا کنم و دوباره زن و فرزندم را ببینم از گناهانی که تا آن روز آلوده به آن بودم توبه واقعی کنم و نمازهایم را هم اول وقت بخوانم چون تا آن زمان من به نماز اهمیتی نمی دادم زیرا گاهی می خواندم و گاهی قضا می شد و گاه آخر وقت می خواندم و مرتب نبود این دو تعهد را با خدا بستم که در صورت نجات از این مهلکه این دو برنامه را انجام دهم یک وقت متوجه شدم دیدم یک نفر داخل برف ها دارد به طرف من می آید حس کردم کمک راننده ای است چون مقداری آچار به دست داشت به من سلام کرد و فرمود چرا سرگردانی من شروع کردم ماجرای طوفان و برف و خاموشی ماشین را به طور مفصل برای او نقل کردم و گفتم که حدود سه الی چهار ساعت است که من تقلا کرده ام ولی ماشین روشن نمی شود آن شخص فرمود: من ماشین را راه می اندازم بعد به من فرمود: برو پشت فرمان بنشین و استارت بزن کاپوت ماشین را بالا زدند و ندیم که دست ایشان به موتور خورد یا نه سوییچ ماشین را زدم ماشین روشن شد و فرمودند: حرکت کن برو. گفتم : الان می روم جلوتر می مانم راه بسته است فرمود : ماشین شما در راه نمی ماند حرکت کن . گفتم : ماشین شما کجاست می خواهید من به شما کمکی بدهم؟ فرمودند: ما به کمک شما احتیاج نداریم تصمیم گرفتم که مقداری پول که همراه داشتم به ایشان بدهم شیشه ماشین پایین بود من هم پشت فرمان، گفتم اجازه بدهید مقداری پول به شما بدهم فرمود: به پول شما احتیاجی ندارم. پرسیدم عیب ماشین چه بود؟ فرمود: هر چه بود رفع شد. گفتم: ممکن است دوباره دچار نقص شود. فرمود: نه این ماشین شما دیگر در راه نمی ماند. گفتم : آخر اینکه نشد شما به پول و کمک من احتیاج ندارید و از نظر استادی هم فوق العاده مهارت نشان دادید من از اینجا حرکتی نمی کنم تا که خدمتی به شما بنمایم چون من راننده جوانمردم و باید زحمت شما را از راهی جبران کنم. تبسمی نمود و فرمود: تفاوت راننده جوانمرد و ناجوانمرد چیست؟ گفتم: خودت کمک راننده ای! می دانی شوفر ناجوانمرد اگر از کسی خدمتی و نیکی ای ببیند نادیده می گیرد و می گوید وظیفه اش را انجام داده ولی شوفر جوانمرد از کسی که نیکی و خدمتی ببیند تا پاسخگوی نیکی او نباشد وجدانش راحت نمی شود و من نمی گویم جوانمردم ولی نا جوانمرد هم نیستم تا به شما خدمتی نکنم وجدانم ناراحت است و نمی توانم حرکت کنم ایشان فرمود: خیلی خوب حالا اگر می خواهی خدمتی به ما کنی عهدی را که با خدا بستی عمل کن که این خدمت به ماست. گفتم من چه عهدی بستم؟ فرمود: یکی اینکه از گناه فاصله بگیری و دوم اینکه نمازهایت را دراول وقت بخوانی وقتی این مطلب را شنیدم تعجب کردم که این مطلبی است که من وقتی دست از جان شستم با خدا دردل بیان کردم و این از کجا فهمیده و به ضمیر من آگاه شده است درب ماشین را باز کردم و آمدم پایین که این شخص را از نزدیک ببینم وقتی خواستم آقا را بغل کنم دیدم کسی نیست فهمیدم همان توسلی که به آقا و مولایم صاحب الزمان پیدا کردم اثر گذاشت و این وجود مبارک آقا بود که نجاتم داد. جای پای آقا را هم در جاده ندیدم و چون با یاد امام زمان سوار شدم دیدم کامیون من بدون هیچ توقفی روی برف ها می رود و جایی نماند چون به مقصد رسیدم زن و فرزندانم را دور خود جمع نموده موضوع مسافرت را با آنها درمیان گذاشتم و گفتم از این به بعد وضع زندگی ما کاملا مذهبی است و در اول وقت همگی باید نماز بخوانیم حتی به همسرم گفتم اگر نمی توانی اینگونه رفتار کنی و با خویشانی که بی بند و بارند و نماز نمی خوانند یا حجاب ندارند قطع رابطه کنی می توانی طلاق بگیری. ایشان گفت : شما اینچنین بودی که ما عادت کردیم یعنی شما نماز نمی خواندی ما هم نمی خواندیم شما این افراد ناجور را می پذیرفتی ما هم تابع شما بودیم از امروز ما مطیع شما هستیم یک آقای روحانی را به منزل دعوت کردم مرتب بیاید و احکام اسلام را بگوید تا همگی به وظایفمان آشنا باشیم درمسافرتهایم اول وقت نماز می خواندم روزی در یکی از گاراژ ها منتظر خالی کردن بار بودم که ظهر شد راننده های دیگر گفتند برویم غذا و با هم باشیم گفتم اول نماز بخوانم بعد غذا همگی به هم نگاه کردند و گفتند این دیوانه شده می خواهد نماز بخواند و مرا شدیدا مورد تمسخر قرار دادند من تا آن زمان مایل نبودم خاطره مشهد را بگویم لکن چون این ها این گونه به نماز توهین کرده و مسخره نمودند مجبور شدم سرگذشتم را برای تمام آنها بگویم چنان بر تمام آنها اثر کرد که تماما دست مرا بوسیدند و از من عذرخواهی کردند و حمالها و راننده ها همه به نماز ایستادند ومعلوم بود تصمیم گرفتند از گناه فاصله بگیرند از اموال بعضی ها حیف و میل کرده بودم به دستور آقای اهل علم رضایت آنها را بدست آوردم با شرمندگی رفتم و عذرخواهی کردم و آنها هم مرا بخشیدند.


با سلام(روزتون به خير)
رسول اكرم (ص) مي فرمايد:
دعاي مادر از موانع نپذيرفتن دعا ميگذرد و دعاي پدر براي فرزندش همانند دعاي پيامبر براي امتش ميباشد.
.................................................. .................................................. .......
اميدوارم حالتون خوب باشه و سر حال و شاداب در پناه خدا و عنايات امام زمان(عج) به زندگي مادي و معنويتون ادامه بدين و هر چي از خدا ميخواين بهتون بده.
راستش امسال اول سال شمسي درست در مقابل گنبد طالايي امام رضا(ع) بودم و انصافا ياد همتون بودم و دعا كردم از خدا هر چي ميخوايد اگه صلاحتونه بهتون بده و همينطور بالا سر حضرت با اين كه خيلي شلوغ بود ولي براتون دعاي مخصوص كردم(همه)
در همون اثنا با خودم داشتم فكر ميكردم كه تصميمت براي امسال چيه؟ ايا ميخواي همون ادم پارسال باشي تا لحظه ها و ساعتها و روزها و هفته ها و ماهها بگذره و دوباره يكسال از عمرت همينجوري بره؟!يا ميخواي تو روشت 1 ذره فقط 1 ذره تجديد نظر كني و اون كارهايي كه خودتم اگه واقعا موشكافي كني ميفهمي اشتباهه،اونهارو كنار بزاري؟
شروع كردم در محضر امام هشتم سال قبل خودم رو مرور كردم و در اخر فقط سرم رو پايين انداختم و شرمنده شدم! همين!خيلي دلم گرفت رو كردم به امام رضا(ع) و گفتم اقا بالاخره نميخواي اين ادم بد رو درستش كني؟! بيا امروز شما هم براي من بيچاره از همه جا مونده و رونده دعا كن و اون شعر معروف رو براي خودم خوندم تا حضرت هم بشنوه:
اگه تو بخواي ميشه اين بدرم خوبش كني...من گداي يك نگاهم اقا جون دوست دارم
ياد زمان حضرت علي(ع) افتادم كه 1 مردي بود عاشق حضرت علي(ع) بود و هميشه ارادت داشت، 1 روز اومد پيش حضرت گريه كرد ، حضرت فرمود فلاني برا چي گريه ميكني؟چي شده؟عرضه داشت اقا جان من شما رو دوست دارم و زندگيم رو فداي شما ميكنم ولي 1 داداش دارم كه دوستش دارم ولي اون شمارو دوست نداره!هر كار هم كه ميكنم با شما خوب نميشه،درمونده شدم چيكار كنم؟حضرت علي(ع) به اون عاشق فرمود برو دست داداشتو بگير و بيارش پيش من و اون مرد با خوشحالي رفت و داداشش رو اورد پيش حضرت.
حضرت 1 نگاه و فقط 1 نگاه به ان پسر انداخت از سر تا پاي اون منقلب شد و به دست و پاي حضرت علي(ع) افتاد و عاشقش شد . اخه اگر زيارت جامعه كبيره خونده باشين يكي از كارهاي ايمه و معصومين عليهم السلام تصرف در عالم موجود و ارواح هستش، خوب منم ناراحت شدم و پيش خودم گفتم يا امام رضا(ع) ما تو 1 زماني زندگي ميكنيم كه مشكلاتمون رو خودمون بايد حل كنيم ووقتي گير ميكنيم مستقيم كسي نيست كه سراغش بريم و اونقدر هم ادم نيستيم كه امام زمان(عج) رو بتونيم ببينيم و قدرت كنار گذاشتن خيلي از مسايل رو نداريم پس چيكار كنيم؟!
ياد اين روايت افتادم كه فرمودند :ما اهل بيت ان كارهايي كه زمان حيات و زندگي خود انجام مي دهيم بعد از مرگ نيز همانها را انجام مي دهيم.
پس مشكل كجاست ؟كه كارهاي ما بي سر و سامان و دعاهاي ما مستجاب نميشه؟
اره موانع استجابت دعا!
براي همين اون روايت بالا رو نوشتم اخه بعضي وقتها ما دعا ميكنيم اما مانع اون رو بر طرف نميكنيم و انتظار داريم كه دعامون مستجاب بشه!و ايراد رو از طرف مقابل ميبينيم! اگه دعامون مستجاب نميشه يكيش طهارت ظاهري و باطنيه
اگه بازم كارت گير داشت و هيچ جوري رفع نميشد برو سراغ مادرت و بگو برات دعا كنه حتما مستجاب ميشه انشالا
اما اون صحبت بالا كه كردم براي تصميم گيري و برنامه ريزي كه حتما انساني كه دنبال پيشرفته بايد برنامه ريزي داشته باشه و شرط عقل هستش ولي پيگيري اون از خودش مهمتره
روزمون و هفتمون و ماهمون رو تقسيم كنيم كه چي ميخوايم و به چي ميخوايم برسيم؟ كه اخر سال غصه نخوريم اخه فرمودند كسي كه 2 روزش مساوي باشه ضرر كرده . ميدونيد يعني چي؟يعني اينكه انسان لحظه به لحظه ميتونه پيشرفت داشته باشه و پيشرفت انسان هم انتها نداره تا بالا بري جا داره پس مواظبت كنيم
الته و صد البته همه اين حرفها رو براي خودم گفتم ...