اگرچه دوست به چیزی نمیخرد مارا به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
حضرت علي(ع) مي فرمايد:
مردم با انچه نمي دانند دشمن هستند و به همانند خود بيشتر تمايل دارند.
.................................................. ...........................
تا حالا شده از خودتون بپرسين چرا تو روز و يا هفته و ماه اين كارهايي كه انجام ميديد رو ميكنين؟ و چرا رويه خودتون رو عوض نمي كنيد؟ايا بهترين راه براي ما همينه كه داريم انجام ميديم؟يا اينكه عادت كرديم و طبق عادت داريم ميريم جلو؟ و صد البته كه ترك عادتها از سختترين كارهاست و مردم معمولي عمدتا دست به اين كار نميزنند!!
خيلي چيزها رو چون ما نمي دونيم و ازش خبري نداريم ميگيم نه!!مثل سهام، وقتي از چيزي خبري نداريم دنبالشم نميكنيم!
انسانهايي كه براي خودشون ارزش قايل هستند نميزارند روزگار بهشون جهت بده بلكه خودشون مسيرشون رو مشخص مي كنند و در جهتش قدم ميزارن
اينو قبلا هم گفتم دوباره ميگم ياداوري كنم كه: مگه ما چقدر عمر ميكنيم؟ميانگين 60 سال! از اين شصت سال 20 سالش فقط خوابيم و كليش هم به بطالت و تفريحات ميگذره!مثلا حساب كنيم 25 سال ميمونه !! خوب الان هم كه هر كدوممون حساب كنيم كلي از عمرمون گذشته!عزيزان ايا ما براي اين زندگي ميكنيم كه شب بخوابيم و روز دنبال پول بريم و دوباره شب بخوابيم الي...تا بميريم؟!!ايا اينه؟انتخاب مسير شرط اساسي كماله. بزاريد 1 داستان بگم:
از دانشجويان خط امام بودو زبان انگليسيش فول و به اصطلاح سخنگوي تونها بود بعد گروگانگيري،طوري كه بعد از اون قايله ها از وزارت خارجه اومدند و پستهاي خيلي عالي بهش پيشنهاد دادند ولي هيچكدوم رو قبول نكرد و درست رفت جبهه!(انتخاب مسيري كه گفتم)
فرمانده بود و بچه ها عاشقش بودند و حرفهاش رد خور نداشت!تو هر عمليات ميگفت كي شهيد ميشه و كي مجروح و وقتي هم كه ازش مي پرسيدي؟مي گفت داد ميزنه قيافه ها.
منطقه 1100 گچي رو خيليها يادشونه كه ارتفاعي بود كه 8 بار ايران حمله كرده بود ولي نتونسته بو بگيرش!بار نهم محسن خواست بره بهش گفتند نرو! برگشت گفت:بايد برم انگار از 1 جايي ديگه فرمان ميبرد و رفتند و بدون هيچ تلفاتي او ارتفاعات رو گرفتند و بعد كه از عراقيها پرسيده بودند كه چرا مقاومت نكردين؟افسر عراقي گفته بود كه سيدي اسب سوار اومد تا جلوي سنگر ما هرچي تير طرفش ميزديم چيزيش نميشد و همه با ترس تسليم شديم!! و بعد ديديم كه از ان سيد خبري نيست و در جلوي نيروهاي ايراني هستيم.
محسن در لحظات اخر گفت:داداشي رفتني شدم ، يقين دارم لحظه هاي اخره!
چند لحظه بعد پيكر بي جانش در حالي كه چفيه روي صورتش بود رو خاكها افتاده بود و براي اينكه بچه ها روحيشون خراب نشه با موتور بردنش عقب.
اون ميتونست زندگيشو طور ديگه رقم بزنه اما مثل من غافل نبود چرا كه همه رفتني هستيم.
ايشون شهيد مهندس محسن وزوايي فاتح لانه جاسوسي و سردار گمنام لشگر 27 محمد رسول ا... بود.شادي روحش صلوات.